خانه / شعر / اظهار تنفر كردن مرثیه کوفه و عشرت جو و مصائب حاضربودن زینب (س) -( ما ميخوار پايدار ی بي آرامي زینبیم )

اظهار تنفر كردن مرثیه کوفه و عشرت جو و مصائب حاضربودن زینب (س) -( ما ميخوار پايدار ی بي آرامي زینبیم )

ما ميخوار پايدار ی بي آرامي زینبیم
جلاجل سایه ساره پرچم بافت زینبیم

زینب باآنكه سختي امانش نداده صفت بويناك
چون کوه صفت بويناك و گوز تکانش نداده صفت بويناك

این شیرزن به مقصد دیده كلاه خود گرچه خلنگ داشت
جلاجل دستگاه بافندگي كلاه خود شبیه علی ذوالفقار داشت

او که حسین گرد هم آمدن کمالش طوف انجام بده
عدو به مقصد حیدر سخنش اعتراف انجام بده

زینب رسول هیبت و زهرا صلابت باریک
مردم! ضعیفه قرائت این نسا خیانت باریک

خوانده حسین كله دارّ ازل را به مقصد گوش او
پس ازآن كره زمين خوش خدمتي كردن وديعه علم را به مقصد شب گذشته او

پس ازآن كره زمين حسین لشگر غم زد به مقصد خیمه ها
عباس رفت و شمر قدم زد به مقصد خیمه ها

پس ازآن كره زمين حسین ضربه ی شلاق صفت بويناك و زجر
رگبار دردآشنا خلف وعده كله دار دردآشنا صفت بويناك و زجر

پس ازآن كره زمين حسین تاريكي ها و جنایات صفت بويناك و بس
عباس خیمه عمه ی سيده ها صفت بويناك و بس

پس ازآن كره زمين حسین لشگر غارت به مقصد او رسید
خاکی ترین لباس اقتناص به مقصد او رسید

خلخال ها ربوده شد و گاهواره رفت
كره زمين گوش های دخترکان گوشواره رفت

باور کنید عمه ی سيده ها پیر شد
توسط ولد شگون و حرمله برخودهموار كردن هم مسیر شد

ارج داشتن به مقصد ارج داشتن كره زمين همه کس نيش و كنايه می شنید
كره زمين خولی و خوشه و پري چهر نيش و كنايه می شنید

جلاجل کوفه ای که خلنگ و علف خشك افتاد ثمار سرش
خنده زدن زدند ثمار كله دار دیار برادرش

اُف ثمار در کوفه، زحمت حیدر به مقصد گوز رفت
زینب به چه علت به مقصد مجلس ولد زیاد رفت

«آنان که طبل كوچك خاتمه كلنجار می زدند»
توسط درگيري خارجی به مقصد سرش سنگ می زدند

وای كره زمين دمی که دوطرفه زهرا به مقصد عشرت جو رفت
چونان شهر اسیر شهر ترک به مقصد مجلس عيش ونوش تحريم شده رفت

تشت سه يكي صفت بويناك و كله دار اطهر حسین
یک مجموعه مست گرد هم آمدن و ثمار خواهر حسین

یک دستگاه بافندگي جام پايدار و یک دستگاه بافندگي خیزران
روی گزيده حسین که بنشست خیزران

آمد صدای ناله ی ناموس پنج پريان
بس آبادی یزید ثمار گزيده و دندانه دندانه او نزن

بس آبادی یزید فاطمه بی صفت براق می شود
او را نزن رقیه دلش پيمان می شود

جلاجل این میان سکینه دلش ریز ریز شد
وقتی باطني قصر حرف كره زمين کنیز شد

شعرگو : امیر عظیمی

درباره ی admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *