خانه / شعر خارجی / مرد قدیمی

مرد قدیمی

در انتهای کافه، پر سر و صدا سر خم
بیش از جدول، پیر مرد تنهایی،
روزنامه مقابل او نشسته است.

و به ابتذال بدبختی سن
او فکر می کند کمی او لذت می برد سال
وقتی که او تا به حال قدرت فصاحت و به نظر می رسد.

او می داند او ’ s ساله بسیاری: او می بیند آن، آن را احساس.
با این حال به نظر می رسد او جوان بود فقط دیروز.
بنابراین فاصله خیلی کوتاه کوتاه.

و او فکر می کند از احتیاط، چگونه از آن او فریب خورده،
چگونه او همواره بر این باور – چه جنون –
که تقلب است که گفت: “ فردا. شما مقدار زیادی از زمان را ”

او یاد bridled انگیزه، قربانی شادی او
. هر فرصتی که از دست او را در
، هم چون خود احتیاط بی معنی.

اما بسیار تفکر خیلی خاطره ی
پیر مرد گیج می کند. آبشار او خواب،
سرش روی میز کافه استراحت.

C.P. Cavafy

درباره ی admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *