خانه / شعر / کنج ويران ها -( دختری کنج ويران ها غریبونه توی خوابه )

کنج ويران ها -( دختری کنج ويران ها غریبونه توی خوابه )

دختری کنج ويران ها غریبونه توی خوابه
در خوابش بابارو دیده، شده بیدار وبیتابه

اومده عمه کنارش، بغلش کرده رقیه
میگه عمه جون بابام کو. قلب منبرها براش کبابه

می کنه گریه رقیه، دورشم رينگ چرخ ی روژ لب
توسط رقیه اشک می ریزه، هر کی هست توی ويران ها

سربابا رو رساندن هدیه تعدادی دوطرفه
هرچی شغل هامشاغل میزنه دوطرفه،اما پاپي شدن بی جوابه

متحد شدن داره بشوره سررو توسط گلاب اما نداره
می شوره توسط اشک چشماش اینجا اشک جای گلابه

وجع قلب میکنه دوطرفه توسط كله دار بابای خوبش
میگه خوشایند شد اومدی در، دیدن یتیم ثوابه

نبودی پاپي شدن ببینی که توسط دخترت چی وزیر ها
تاکه اسمت رو میارم تازیونه مام جوابه

هنوزم به مقصد خاطرم هست صفت بغل دستي عمو ابوالفضل
همیشه به مقصد یاداکبر، دوتا اشاره با گوشه چشم منبرها مالامال آبه

حالاکه سرت رو دیدم دلم آروم شده پاپي شدن
اگه اجمال بیاد سراغم این برام راه صوابه

شعرگو : اسماعیل تقوایی

درباره ی admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *