خانه / شعر خارجی / گل واژگون

گل واژگون

او عقب می کشید؛ او آرام بود:
“ این است که تا به حال قدرت. ”
و او lashed نخل باز خود
با گل مناقصه به رهبری. لبخند او
برای او را به لبخند،
اما او یا کور
یا طورعمدی بی عاطفه.
او چشم او را در حالی که
برای زن و پازل. او
flicked پرت گل
و دیگری نوع لبخند
گرفتار مانند نوک انگشتان
گوشه لبها
و پوزه بند پاره پاره خود را ترک. او

در میله طلایی و ترمز،
دور کمر موهایش درخشان آواره ایستاده بود.
او کشیده او که اگر او ساخته شده آن درد
به او قلاب یا بازوی
– نه به آسیب;
به عنوان اگر او نمی تواند یدکی
به مو و گردن او را لمس کنید.
“ اگر این می آیند به ما
و نه به من به تنهایی – ”
بنابراین او فکر می کردند او شنیدم او می گویند;
هر چند با هر کلمه ای به او صحبت می کرد
او لب مکیده و باد
و تلاش او خفه کردن
مانند ببر در استخوان ساخته شده.
او به دور لاغر بود. مبادا جنبش
باید تحریک شیطان پیگیری
است که در بی رحم slumbers
او جرات نیست بهم یک پا
. سپس مادر او تماس
از داخل باغ دیوار ساخته شده
سرقت خود نگاه ترس
برای دیدن اگر او
می تواند بشنود و به پایان آن تمام
قبل از حمله با چنگال می آمد مادرش آن
بود.
او نگاه کرد و دیدم شرم:
A دست آویزان مانند پنجه،
دست کار می کرد مانند اره
به قانع کننده، که اگر
های خنده ingratiating
که پوزه به نصف
و چشم گریزان شدن.
A دختر تنها می تواند ببینید
که گل بود مردی
اما او چه خدشه می تواند نمی بینم
که گل ممکن است
غیر از پایه و ۲۰۹، بود:
که گل انجام داده بود اما قسمت
و چه گل آغاز شد
قلب خیلی ناچیز خود
تکمیل وحشتناکی بود.
او نگاه کرد و بدترین را دیدم.
و سگ و یا آنچه در آن بود,
Obeying مشتمل بر: قوانین،
A ترسو در شب Turned
از محل ذخیره و زد.
او شنیدم او تلو تلو خوردن اول
و دست خود را در پرواز استفاده کنید.
او شنیدم او پوست آشکار.
و آه، برای یکی بسیار جوان
واژه تلخ او تف
برخی از سر سخت
که زبان را ترک خواهد کرد می خواهم کمی.
او plucked لب های او برای آن
و هنوز هم چسبیده ترسناک.
مادرش محو فوم
از چانه اش برداشت شانه او
و خانه اش را عقب کشید.

رابرت فراست

درباره ی admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *