خانه / شعر خارجی

شعر خارجی

مرد قدیمی

در انتهای کافه، پر سر و صدا سر خم بیش از جدول، پیر مرد تنهایی، روزنامه مقابل او نشسته است. و به ابتذال بدبختی سن او فکر می کند کمی او لذت می برد سال وقتی که او تا به حال قدرت فصاحت و به نظر می رسد. او می …

توضیحات بیشتر »

وداع گل گل عزیز!

‘ ما حال شما، عزیز گل چهارم به تنهایی به مرگ را که در آن شما خواهران آرام نمی ۱۹۴۵۹۰۰۲ ای گریه ممکن است ارسال ’ er سرد که در آن شما دروغ؛ گریوز اما رفتن شما آنها را به زندگی fadeless در روشن خانه که در آن آنها ساکن، …

توضیحات بیشتر »

پسر در پنجره

دیدن ادم برفی ایستاده به تنهایی در هوای گرگ و میش و سرد بیش از او می تواند داشته است. پسر کوچک را به گوش باد شب A gnashings و ناله های عظیم آماده weeps. چشم گریان او به سختی می تواند رسیدن به جایی که به داد آدم مطرود …

توضیحات بیشتر »

بلوط غول

و سپس صدای ارتش های راهپیمایی ‘ بیدار شد در میان شاخه بلوط سرباز و tempests متوقف خود فریاد متخاصم و غلبه بر طوفان های شلاق muttered، گنگ ، Choked توسط منادی نبرد دود وقتی این شاخه gnarled درام رزمی خود را ضرب و شتم. امیلی پائولین جانسون

توضیحات بیشتر »

آهنگ گل وحشی

به عنوان من سرگردان ’ د جنگل، برگ سبز میان، من شنیدم گل وحشی آواز آهنگ. گذاشتم در زمین در سکوت شب، من زمزمه ’ د ترس من و لذت را احساس کردم. در صبح رفتم به عنوان خوشبو به عنوان morn به دنبال شادی جدید; اما ای! ملاقات با …

توضیحات بیشتر »

من در

من–با این حال آنچه من هیچ یک مراقبت هستم یا می داند; دوستان من من رها مانند حافظه از دست رفته: من مصرف کننده خود را از من گلایه — آنها ظهور و محو در میزبان های بی اعتنا، مانند سایه عشق دیوانه وار throes چريک و هنوز من هستم …

توضیحات بیشتر »

خطوط نوشته در اخبار مرگ ناپلئون

چه شنیدن! زنده و بسیار جسورانه ای زمین? هنر تو نه بیش از حد جسورانه? چه! leapest تو جلو تا قدیمی نور نشاط صبح تو آخرین گله برابر پرستاره? هکتار! leapest تو جلو تا قدیمی? هستند نه اندام هنوز هم وقتی که شبح فرار است? و را بنویسید تو بیشتر، …

توضیحات بیشتر »

گل واژگون

او عقب می کشید؛ او آرام بود: “ این است که تا به حال قدرت. ” و او lashed نخل باز خود با گل مناقصه به رهبری. لبخند او برای او را به لبخند، اما او یا کور یا طورعمدی بی عاطفه. او چشم او را در حالی که برای …

توضیحات بیشتر »

Threnody (قطعات)

زندگی به ارمغان می آورد باد جنوبی آفتاب و میل و در هر کوه و علفزار تنفس آتش معطر، اما مرده او هیچ قدرت است را از دست داده، از دست او نمی تواند بازیابی، و به دنبال بیش از تپه، من عزیز که بازگشت باید سوگواری. ببینم خانه خالی …

توضیحات بیشتر »