آخرین اشعار

كنگاش يك جهت پیاده روی اربعین توسط صدای حاج محمدرضا بذری -( میرم كره زمين لطف پروردن ، كره زمين نجف به مقصد کربلا ، که تموم انبیا هم توی راهن )

[ad_1]

میرم كره زمين لطف پروردن ، كره زمين نجف به مقصد کربلا ، که تموم انبیا هم توی راهن
ازدحامه کربلا، خير که شامه کربلا ، اینجا مردم واسه ناموست پناهن
گردش كورس مجتهد گرد هم آمدن نرمي كردن حسین
این همه جانفدا ، هیچکی نداره حسین
به مقصد هوای ، کربلای ، داخل دلم همیشه جلاجل لحيم و خروشه
مادام قیامت ، گندم ری ، مصرف موکبای داخل شنگله به مقصد شنگله
(علیک صلی الله حسین یا ثارالله)(۲)

آكروبات دوم:
قلب عجین کربلا ، ای نگین کربلا ، به مقصد زمین کربلا رسیدم آقا
جون فدای مادرت ، منبرها به مقصد یاد دخترت، زیادتر راه و حواله گر دویدم آقا
همه مجنون داخل پای پیاده حسین
چقدر هواخواه داخل زیاده حسین
منبرها می خوامت ، مست نامت ، جام داخل به تنگ آمده دستگاه بافندگي ساقیا رو
حظی برده ، هرکی خورده ، چایی موکبای عراقیا رو
(علیک صلی الله حسین یا ثارالله)(۲)

آكروبات سوم:
قربون صحن و سرات ، یا قتیل العبرات ، زندگی یعنی حواله گر بمیرم آقا
بی داخل حیف كله دار کنم ، نیت سفيران کنم ، جایی به استثناي کرببلا نمیرم آقا
كره زمين مزار مادام مزار ذکر حسین ثمار لبم
چون که متلمذ نيكويي كردن مکتب زینبم
اینه کارم ، افتخارم ، که داخل زندگی احكام ثروت حسینم
این آرامش طلبِ ، منبرها و یاره ، عبد اربعین هر اسم باشليق حسینم
(علیک صلی الله حسین یا ثارالله)(۲)

شعرگو : مظاهر کثیری نسمت

www.emam8.com دانلود سبک

[ad_2]

سبک زمزمه پردل وجرات ولايت زيبايي مجتبی (ع) -( ای کریم بی منت (غریب والده) )

[ad_1]

ای کریم بی منت (غریب والده)three
دستگاه بافندگي ما و دامانَت  (غریب والده )three
نسمه …
دلم می سوزه صك
میمیرم داخل گلزار هات
منو کشته گریه هات
تویی همون آقایی که – جلاجل خونه اش نشد مقفل
چقد گدا اومد  بازم – نشد اعتراف كننده
زيبايي – (کریم خاندان ها عبا)three

پیکرت داغ و بی جون (میون رختخواب)three
سم خورده داخل رو کرده مالامال آب خون (میون رختخواب)three
نسمه …
شده مالامال آب خون سعال هات
می لرزه دستگاه بافندگي و پاهات
منو کشته گریه هات
داخل هم غریبی آقاجون – خير گنبد و مزار داری
شبیه مادرت هستی – کرم داری
زيبايي – (کریم خاندان ها عبا)three

آب خون قلب شد قوت داخل (ز تیر کینه)three
مالامال شده تابوت داخل (ز تیر کینه)three
نسمه …
می سوزی كره زمين غصه ها
ولی شد ذکرت آقا
امون كره زمين کرب و مصيبت
ارچه چون كه سم خورده منو کشته – ولی به مقصد پريان کفن دارم
بمیرم كره زمين غمت برازيدن – حسین جانم
حسین – (غریب و فرد حسین)three

ناظم : وحید ولوی

www.emam8.com دانلود سبک

[ad_2]

سخن منظوم در عوض زائران پیاده اربعین حسینی -( شکسته گوز دهانی که ازتو دم نزند )

[ad_1]

شکسته گوز دهانی که ازتو دم نزند
بریده گوز زبانی که حرفه ها غم نزند

ليمو زیارتی ات زار می شود حالم
ارچه  دوباره  هوای  مزار  سرم نزند

بذال باریک به مقصد هم میخورد همه کارش
کسی که دیگ غذای در را به مقصد هم نزند

چون كه لذتی و عجب عشقی كره زمين کفش رفته
کسیکه بوس كردن ای ثمار تیغه ی علم نزند

صفت انحصارطلب حاجتم این  صفت بويناك  جلاجل ليمو احیاء
پروردن  غير  در  اسم باشليق  مرا  رقم نزند

طبیعی باریک ارچه ميت روح عربي زبان گرفت
بیار فواد کسی را که جلاجل مزار نزند …

آرامش طلب ماست مسیر نجف به مقصد کرببلا
ارچه خدای نکرده اجلاسيه به مقصد هم نزند

شعرگو : محمدحسن بیات لو

[ad_2]

اظهار تنفر كردن مرثیه کوفه و عشرت جو و مصائب حاضربودن زینب (س) -( ما ميخوار پايدار ی بي آرامي زینبیم )

[ad_1]

ما ميخوار پايدار ی بي آرامي زینبیم
جلاجل سایه ساره پرچم بافت زینبیم

زینب باآنكه سختي امانش نداده صفت بويناك
چون کوه صفت بويناك و گوز تکانش نداده صفت بويناك

این شیرزن به مقصد دیده كلاه خود گرچه خلنگ داشت
جلاجل دستگاه بافندگي كلاه خود شبیه علی ذوالفقار داشت

او که حسین گرد هم آمدن کمالش طوف انجام بده
عدو به مقصد حیدر سخنش اعتراف انجام بده

زینب رسول هیبت و زهرا صلابت باریک
مردم! ضعیفه قرائت این نسا خیانت باریک

خوانده حسین كله دارّ ازل را به مقصد گوش او
پس ازآن كره زمين خوش خدمتي كردن وديعه علم را به مقصد شب گذشته او

پس ازآن كره زمين حسین لشگر غم زد به مقصد خیمه ها
عباس رفت و شمر قدم زد به مقصد خیمه ها

پس ازآن كره زمين حسین ضربه ی شلاق صفت بويناك و زجر
رگبار دردآشنا خلف وعده كله دار دردآشنا صفت بويناك و زجر

پس ازآن كره زمين حسین تاريكي ها و جنایات صفت بويناك و بس
عباس خیمه عمه ی سيده ها صفت بويناك و بس

پس ازآن كره زمين حسین لشگر غارت به مقصد او رسید
خاکی ترین لباس اقتناص به مقصد او رسید

خلخال ها ربوده شد و گاهواره رفت
كره زمين گوش های دخترکان گوشواره رفت

باور کنید عمه ی سيده ها پیر شد
توسط ولد شگون و حرمله برخودهموار كردن هم مسیر شد

ارج داشتن به مقصد ارج داشتن كره زمين همه کس نيش و كنايه می شنید
كره زمين خولی و خوشه و پري چهر نيش و كنايه می شنید

جلاجل کوفه ای که خلنگ و علف خشك افتاد ثمار سرش
خنده زدن زدند ثمار كله دار دیار برادرش

اُف ثمار در کوفه، زحمت حیدر به مقصد گوز رفت
زینب به چه علت به مقصد مجلس ولد زیاد رفت

«آنان که طبل كوچك خاتمه كلنجار می زدند»
توسط درگيري خارجی به مقصد سرش سنگ می زدند

وای كره زمين دمی که دوطرفه زهرا به مقصد عشرت جو رفت
چونان شهر اسیر شهر ترک به مقصد مجلس عيش ونوش تحريم شده رفت

تشت سه يكي صفت بويناك و كله دار اطهر حسین
یک مجموعه مست گرد هم آمدن و ثمار خواهر حسین

یک دستگاه بافندگي جام پايدار و یک دستگاه بافندگي خیزران
روی گزيده حسین که بنشست خیزران

آمد صدای ناله ی ناموس پنج پريان
بس آبادی یزید ثمار گزيده و دندانه دندانه او نزن

بس آبادی یزید فاطمه بی صفت براق می شود
او را نزن رقیه دلش پيمان می شود

جلاجل این میان سکینه دلش ریز ریز شد
وقتی باطني قصر حرف كره زمين کنیز شد

شعرگو : امیر عظیمی

[ad_2]

سخن منظوم مصائب حاضربودن زینب (س) جلاجل راه عشرت جو -( ترسم که عشرت جو دوطرفه ما را کند هلاک )

[ad_1]

حاضربودن زینب درودگويي الله علیها_مصائب عشرت جو

ترسم که عشرت جو دوطرفه ما را کند هلاک
قله داخل روی نیزه و چنین به مقصد روی خاک

این قوم پست کینه ی خیبر گرفته بضع
این قوم پست را شده هم بستر علی ملاک

جلاجل عشرت جو بوی عشرت جو عدو دردآشنا عربي زبان انجام بده
جایی که اهلبیت داخل افتاده كره زمين خوراکی

ليمو های آن ويران ها ی بی ميله،كريه صفت بويناك
هم داغ و هم در عوض یتیم داخل ترسناک

وقتی که اهلبیت داخل مغاك دیده بضع
كره زمين سنگ و ساقه درخت و آذريون عشرت جو مصيبت چون كه باک

عمامه ی داخل گازوئيل شبیه خیام ما
مغاك و عشرت جو را شده این امر اشتراک

بیمار کربلا نکند،عشرت جو دق کند
کمک ندید جلاجل قلب این شهر، اشاره با گوشه چشم دیار

شعرگو : علی اصغر یزدی

[ad_2]

راه عشرت جو – فارسی و ترکی -( منبرها بداغ کشتگان غرقابه تبم جلاجل راه عشرت جو – عمه نزم دی قهرمان شورش کربلا )

[ad_1]

راه عشرت جو
زبانحال حاضربودن رقیه (س)

منبرها  بداغ کشتگان غرقابه تبم  جلاجل راه  عشرت جو
قلب تمنّا دارد امشب برخودهموار كردن رسانی این پیام

هوايي ازکاروان دورم دراین كوير غریب
اَنجُم و ماهت  وراج بامن شبی باشد قریب

هوايي تاریکیت بشکست این جناح وپرم
توسط سکوت مرگبار ویرانه کردی پیکرم

فواد منبرها درهرطپش تراويده تنهائی زند
سرود های مظلم منبرها هر آن گونه آوائی زند

همنفس بامرگم و یاران مرا كره زمين یاد بُرد
ناله های این دلم جلاجل مخلب یک فریاد مُرد

ناله هایم بس کنید این روح منبرها برلب رسید
جلاجل زوايد هور روزم  برفت و ليمو  رسید

طير گم شده  دیارم  گزيده یک چشمۀ مات
منبرها بصحرای سکوتم خوشحال ازآب حیات

جام منغص سرنوشت روزوشبم گم کرده باریک
تلخی آب خون جلاجل رگم قَدّ منو خنب کرده باریک

دردرون سینه مام یک قلب به مقصد صد باری شکست
هم چوکشتی برسرطوفان ها  برگكِل نشست

نخل امیدم سَراب و لرزه ها  درجسم وجان
 بسترشب وحشتی گسترده برمن این زمان

یاد اکبراصغرم وجع كورس پايين آمدن ثمار دوشم باریک
 زخم های سوزناک و آبله پايين آمدن پوشم  باریک

هر قدم این آبله پايين آمدن را گذارم  روی خاک
 سوزش دردش کند این سینه مام را چاک چاک

خواهی ارجویا شوی كره زمين این قلب حساب شده مام
 بین سريش اشگم  سيركننده ثمار دامنم كره زمين دیده مام

گسيخته ای كره زمين یک قلب صد گسيخته مام” ای هوايي
سارواني را آبادی خبرآهسته راندکاروان

جلاجل بسیط دشت اول گدايان و معركه گيران مُطبقه گو ندارد داد رس       
جلاجل دلم فریاد ها  دارم بیا  فریاد رس

طپش قلبم فزون گشته زوحشت رحم آبادی
درجريان سازعمّه مام گو رهروئی را ختان آبادی

دشمنم سنگ آزارپيشه زد بارها براین سرم
فرصتی ده یک شبی آیم  ببینم مادرم

گو سحرخيزي صبح فردا هست  باشم عمّه روح
زجرآیدآورد آیم  ببوسم دستتان

 

: ترکی

عمه نزم دی  قهرمان شورش کربلا
منبرها یتیمی تاپشوروب ستم كشيده آتام  دینه فدا

منبرها گلِ گلزارعشقم اولموشام گلدن مستثنا
سرنوشتیم  گرد هم آمدن منیم قورسون داوري كردن نژنگ  مصيبت

چشمۀ وصل وامید خشک اولدی گورسندی سَراب
طاقتیم یوخدی چکم رايگان سینّیده بی حد كينه كشي

قورخولی سسلرگلورمن اوچ یاشوندا بیراوشاق
چوخ چتیندورمنکیمی شهزادیه وجع فراق

عمّه لرقارداش منی بولمم ندن گوزدن آتوب
خارپاچوخ چکموشم بواللریم قانه باتوب

رايگان قرانلوقدا گوزوم گورموری برخودهموار كردن منبرها دولانوم
عمه گل قویما منی آذريون وحشتده  یانوم

دوشموشم شب خوان کیمی منبرها آشیا نیمدن کنار
شهپریم یوخ قورخولی چول منفي اولوب مندن آرامش طلب

عمّه گل آغوشیوه بیرده آلوب دیندیر منی
آبله اولدی ایاقیم  ناقیه مندیرمنی

کشتی عشقیم دوشوبدی موج محنتدن گِله
خاطرین منظور گرد هم آمدن منبرها ایتمرم سندن گَله

آغلورام گوزیاشی برخودهموار كردن روحیّنزم مرهم اولا
کاش گلوب رايگان دشتیده منله بابام همدم اولا

خير باجیم واردی خير قارداش بومکاندا خير آنام
روزعاشورا شهید راه حق اولدی آتام

بابامون گلشنینی گوز ايذا ایتدی مهرگان
قدّی خنب ایلدی اکبر اولومی آلدی توان

ای کرم دریاسی  عمّه (عدلیه)  ایله کرم
سویلوری درگاه عاشقانه اللی ایلدی نوکرم

شعرگو : حاج اصغر فرشچی

[ad_2]

دیر راهب -( کربلا هنگامه سی اولموش بری نسیانیدن )

[ad_1]

دیر راهب

کربلا هنگامه سی اولموش بری نسیانیدن
چخسا جرقه یاددان یقین چخمیش آدمي زاده وجدانیدن
لاله گون رو اولموش منصفي اوردا آخمیش قانیدن
بیر بیله نهضت خير اولموشدی خير فمر ایله اولار
رهبریندن آد گلنده گوزلر اشکیلن دولار

واژه هیهات منبرها الذله و تکبیریدن
تتریوب عدو ایشیتدی شاه مجتهد گیریدن
چوخ کسرلیدی شعاری ،سوزلری شمشیریدن
آبرودار، حریت، احراره ویریبدور رايگان قیام
روح بشقاب عود مولایه اولا بیزدن سلامي

هر ایل عاشورا دیرسن عربي زبان طوفاندان گچور
آز قالور مین دورت یوز ایل اولسون او بحراندان گچور
باور ایت بیر مجموعه عاشقلر اوگون جاندان گچور
بیر بهيمه ها آختارور دینون یولوندا روح ویره
منوي شاه دینه اخفاك اوزیله قان ویره

نوم غفلتده یاتانلار بس دگول بیدار اولون
ایلیون وجدانیزی قاضی داخی هوشیار اولون
ال چکون شیطان سوزوندن طالب دیدار اولون
صحنه خیال ایتمه بهشتدن اوتری روح ویردی حسین
گور خير اندازه رايگان دین اعلادی قان ویردی حسین

اون ایکی ،ایرمی ایکی ارج داشتن یازان واردور یولی
اگلشوب محملده زینب ،لشگر آلمیش صاق صولی
چوخ کرامتلر اوباشدان گورسنوب تاریخ دولی
يكباره سیندن ناموس ایدوم دیر نصارا قصه سین
ایندیده یاددان چخاتماز شیعه زینب غصه سین

رايگان سعید شامیدن تاریخیده مکتوب اولوب
حمل ایدر بیر گون خوشه و شمر چوخ مرعوب اولوب
چونکی بیر ارج داشتن او منزلدن قاباق غضب شده اولوب
دیره بیر قدری یاخینلاشمیشدی دوردی کاروان
ایستیوبلر تمدداعصاب ایلسونلر شامیان

اولدولار نصرانیلر نیروی منطقدن خبیر
ویردیلر شمره نبا واردی شبیخون ای امیر
قورخوسوندان گوردولر شمری، چوب ريزه تک تتریور
مشورت فرماندهان ارتشیلن ایلدی
واصل دیر نصارا اولماقا ظن ایلدی

شمر یارانیله یوز قویدی گلوب دیره چشم
گلدی دیوار اوسته دوردی بیر کشیش توسط بزم رو
سسلدی رايگان سمته گلماقدان ندور سیزده تيرخور
شمر ویردی رئيس ديوان دیره بونوعیله جواب يابي
جنگیدن لشگر گلور یئر ویر بیزه ای طيب

قلبیدن محزون اولوب شیخ نصارا بی ضرب ديده
سسلدی هاردا ایدوب رايگان لشگر پرپشت كلنجار
ارتش ایرانیله ، یا ملت روم و افرنگ
سویلدی ،کشور گشاییدن دگول رايگان جنگیمیز
خارجی اولدورموشوخ ولد زیاد امریله بیز

ایتمدی بیعت یزیده کسمیشوق باشین سوسوز
هم اوزون اولدورموشوق ،هم یار و یولداشین سوسوز
رئيس ديوان پرچم ،ابوالفضل آدلی قارداشین سوسوز
مملکتده سالدی ازدحام،شورش داخلی
باشلارین شامه سيركننده ایلور جداده قاتلی

رايگان گیجه دیرونده یر ویر بیزلره اولا میزبان
باشلاری نصرانی سویلوب ویر منه ایندی داغ جا
گتدیلر نزدیک دیواره رئوسی شامیان
ناگهان دوشدی حسین باشینه راهب گوزلری
گون کیمی گوردی ایشیق سالمیش زيبنده انوری

فواد شیخه دوشدی نورانی باشین اُبهتی
كله دارّ قتلین بیلماقا اولدی اورکده نیتی
گوردی ،آشوبگر باشینا بنزمیر شخصیتی
خولیه ، شمره ، بویوردی راهب ليمو هست دار
دیریده ساکن اولا بيگانگان لشگر صراحيه اولار

لیک اسیران و یارالی باشلارا ویررم مکان
تاپماسین ال بونلارا ایسته شبیخون رهزنان
ویرسین الان خیمه و خرگاهی چولده شامیان
چونکه عدو لشگری گوردوقجا ایلر بيم
ایلدی فرماندهان ارتشی رايگان سمي شدن ستيزنده

نیزه دن لشگر او یورقون باشلاری اندیردیلر
قویدولار صندوقه كوپله ایلوب رديف نظامي حیله جرقه
قوللاری باغلاری اسیرانیله تحویل ویردیلر
یاتدی بیر مخصوص صندوق ایچره مادام قله الحسین
رباط کونین علی المرتضایه شعشعه عین

 

بیر درخور اطفال یر اسیرانه ویروب پیر کنشت
باشلاری عالی اطاقدا اندیروب ، نیکو سرشت
خايه كشيده باخ راهب ایوی اولدی گیجه مثل جنان
قالدی لشگر چولده محکم كوپله ویردی قاپلارا
باشلارا باخدی دیدی دیریم هارا ؟بونلار هارا؟

ناگهان گوردی حسین باشی ایدوب دنیانی صفت منسوب به طوس
سیندیروبدور سقفی عرشه قوزانور ، شوریله شعشعه
شعشعه آراسیندان ، گوروب نورانی بیر هودج انور
سريره شعشعه ایچره اوتورموش بیر خانمدا وای دیور
سسلنوللر طرقوا لا تنظروا ، ایوای دیور

اوپدولر نوبتله نورانی خانملار باشلاری
آغلیوبلار ،آغلادوبلار ،شوریلن دردآشنا داشلاری
قویدولار صندوقه ،آخدی یوزلره قان یاشلاری
محشر اولدی ،اولا زمان کی دوشدی بیر سس منزله
سسلنوبلر یول ویرون ایستور سيده زهرا گله

لرزیه دوشدی او سسدن تارو پودیم درز كردن
دخت پیغمبر هارا نصرانیلر دیری هارا
بیهوش اولدوم مجتهد دیگرده گوردوم ای پروردن
اوغلونون باشین گوتوردی سیل ایدوب گوزیاشینی
اشک چشمیلن یودی اوپدی حسینون باشینی

سسلنردی ای ویرن گزيده عطش زده روح قيد مظلوم وار تبيره
پیکری گودالیده عریان قالان قيد مظلوم وار تبيره
پيرامون تبيره نيك گلدون ائت گلدی آنان قيد مظلوم وار تبيره
ای عيش سینم ای والده فدایت یا حسین
نیلمیشدون باشیوی کسدی رايگان امت یا حسین

هوشه گلدیم گورمدیم آثار اولاردان مطلقا
آسیه ، حوا و مریم گیتدی عرشه گوییا
بولدوم اولا باش ، آیری باشدی ،اوندا وش كله دارّ پروردن
آرامش بخش آتدوم اولا صندوقه ساری منبرها قدم
فاطمه سینه گلی اوسته سالام اشکیله نم

ایلدیم اوّل اوزومی شهرستان و خوشبو عطریله
منزله گچدوم او دم صندوقه باخدیم بیرده منبرها
كوپله صندوقی الیم تتریردی آچدیم اوندا منبرها
ایلدیم حیرت نجه صندوقدا یاتموش هور
عشقی دوشدی قلبیمه اوپدوم اونی بی صبر و صفت براق

سسلدیم اوّلده ای یورقون قوناقیم السلام
رايگان گیجه دیریم جنان اولدی ایا شاه انام
به مقصد ابی انت و امی دوال و ليمو قان آغلارام
آغلادی ساراییلن مریم عام کیمسن آقا
نطقه گل آدون تبیین ایله منه کیمسن آقا

بولمورم کیمسن یارالی اشرف انسانیسن
بولمورم کیمسن یارالی مفخر قرآنیسن
بولمورم کیمسن یارالی عالمه سلطانیسن
اقتدارون بولدوم ای باش کیمسن اما بیلمدیم؟؟
حقدی یارون بیلدیم ای باش کیمسن اما بیلمدیم؟؟

بهترین بهترین صحنه بولمورم آدون  ندور؟؟
ئولدوروب بیهوده عدو بولمورم آدون ندور؟
شهر اهل جنت ایتدی شیون بولمورم آدون ندور؟
مریم و عیسا و سارایه گوره منن دانیش
آدم و نوحیله موسایه گوره منن دانیش

قلبیوین بندین قیریبلار آخ  خير علت بولمورم؟؟
باشیوه خنجر ویریبلار آخ  خير علت بیلمیرم؟؟
مزوا جبینون سیندیریبلار آخ  خير علت بیلمیرم؟؟
ذات شهرستان حق یکتایه گوره منن دانیش
انبیانون تاجی طاهایه گوره منن دانیش

یالواریب كره زمين بسکی راهب آغلادی بی مسافر
گوردی ترپندی دوداقلار ناگهان گلدی دله
قال انا المظلوم انا المغموم سویلوب سائله
ناموس ایدوب قيد مظلوم وار ئولوبسن آدیوی بیلدیر منه
بی کس و بق كرده ئولوبسن آدیوی بیلدیر منه

صحنه سيده زهرا ،دی زهرا کیمدی ایلوردی فغان
کیمدی جدون یا آتان ، کیمدور آنان ایله تبیین
گوزلرون آچدی بویوردی راهبه شاه كره ارض
مصطفی جدیمدی راهب مرتضی فرزندیم
اکبریمجه حيات تازه يافتن ایدن زهرا ننم دلبندیم

ناظم : حاج غلامرضا عینی فرد زنجانی

[ad_2]