آخرین اشعار

سخن منظوم جدید ولادت ولايت زيبايي (ع) -( ای ربنای فواد همه یا کریم ها )

یا زيبايي پي علی علیه السلام

 

ای رئيس ديوان کرم، زيبايي مجتبی درودگويي

اولا ولايت زادۀ خیر النسا درودگويي

 

بی صفت براق دیدنت شده حیدر، نيك آمدی

روح علی، عزیز قلب مصطفی درودگويي

 

هستی کریم خاندان ها پیمبر که این چنین

می بارد كره زمين حوالی عرش پروردن درودگويي

ای همنشین سفرۀ درماندگان شهر

توسط غربت یتیم و شهرستان اسیر آشنا درودگويي

 

صلحت قیامت باریک و سکوتت قیام اخفاك

 هر لحظۀ سکوت در کرب و مصيبت درودگويي

 

ای ربنای فواد همه یا کریم ها

آقای بی نشانی و صحن و سرا درودگويي

 

افتاده زیر پای شما هر که حاجت ها باریک

سرمایۀ کرامت شهرستان اهل سبكي عقل ، درودگويي

 

كره زمين خاطرت نمی رود آن لفظ کبود

غربت نشین خاطرۀ کوچه ها درودگويي

شعرگو : نعیمه امامی

هجران خدیجه -( اشک ریزان جلاجل کنار بستری پیغمبر باریک )

اشک ریزان جلاجل کنار بستری پیغمبر باریک
زن آزاري چون روح او نالان میان دوار باریک

آنکه بوده یارومونس،حامی همين اش
حيات تازه يافتن مالامال سودش کنون جلاجل آن گونه های آخركار باریک

گوش روح را می سپارد ثمار وصیتهای او
رفتن روح كره زمين پريان جانان براو ناباور باریک

آیه ی ايمن ساختن یجیب آید به مقصد لبهای رسول
روح فدای او که اینسان قلب غمین ومضطر باریک

سالها بوده خدیجه بهر او سنگ شكيبا بودن
حلول كننده خونین فواد مولا كره زمين فراق دلبر باریک

گفت بانو ثمار پیمبر آن گونه های بازپسین
این دلم بستوهي بهر سرنوشت دوطرفه باریک

مادری جلاجل احتضارست وکنار بسترش
فاطمه مشغول ذکر وای والده والده باریک

نسنجيده كره زمين آن دم که پیغمبر به مقصد اشک چشمها
پرحرارت غسل همسرش معاشر فرد دوطرفه باریک

بعدمادر فاطمه مام ابیها می شود
روح فدای دختری که بهر پاپي شدن والده باریک

روزهایی می رسد زهرا ابوي داده زدست
بهر دلداری او آذريون فتاده ثمار جلاجل باریک

غسل زن آزاري شهر بار افزونتر می شود تکرار لیک
آنزمان مشغول غسل جسم زهرا حیدر باریک

 

 

 

 

 

 

شعرگو : اسماعیل تقوایی

یا مجتبی -( جلاجل زمین وآسمان جشن وطرب برپا شده )

میلاد ولايت مجتبی
جلاجل زمین وآسمان جشن وطرب برپا شده
رئيس ديوان ابن جلاجل ماه پروردن زهرا(س)شده

ماه روزه نیمه اش ماه تمامی ناگهان
کز درخشان روی او رخشان همه کیهان شده

اوست ابن علی(ع)وفاطمه(س)،دخترزاده نبی(ص)
ازبرای دخترزاده اکبر مصطفی شیدا شده

نقال تبریک حق گردیده جبریل امین
غيرماذون مولود علی آورده كره زمين فوق شده

كله دار به مقصد پایش زيبايي باشد غيرماذون زیبایش زيبايي(ع)
یوسف گمگشته ی خاندان ها علی پیدا شده

وارد به ذهن آنکس که می گردد کریم شهرستان اهل بیت
هرکریمی را به مقصد کیهان عيش وآقا شده

او ولیعهد علی باشد ولايت ششمین
ره توشه روزش بهر شیعه سنه روح افزا شده

روزداری می کند هر آنکه جلاجل ماه صیام
نیمه نزم چون رسد مجنون این لیلا شده

هرچه می خواهی بستگاه آبادی سنه میلاد زيبايي
چون افزوده رحمت حق برهمه اعطا شده

حاضربودن دليل صفت بويناك شادمان به مقصد میلاد عمو
عازم شهر مدینه زایر مولا شده

ای چه نيك هنگام ولادت ظهورش مادام که شیعه بنگرد
بارگاهی ثمار مزار مجتبی ثمار پايين آمدن شده

ناظم : اسماعیل تقوایی

اظهار تنفر كردن رازگويي توسط پروردن -( آورده ای دوباره بدهکارمان کنی )

آورده ای دوباره بدهکارمان کنی

فکری به مقصد حلول كننده غم رسيده و زارمان کنی

اینجور که دوباره به مقصد ما راه می دهی

اصلا بعید نیست طلبکارمان کنی

توسط اینکه ما به مقصد دستگاه بافندگي داخل سابقه داشتیم

یک دم نخواستی داخل پروردن، خارمان کنی

داخل مهربان ترینی و اصلا نمی شود

توسط آذريونِ جهنمت، آزارمان کنی

ما را زمین ضربت ديده باریک گناهان بی نمره

باید که فکرِ این قلب بیمارمان کنی

منبرها آمدم دوباره رفیقت مصابرت پروردن

لطفی ارچه کنی داخل و بیدارمان کنی

این اشاره با گوشه چشم ها که بوی پردل وجرات نمی دهد

برخودهموار كردن توسط شهید کرببلا یارمان کنی

توسط گریه های فاطمه ات گریه می کنیم

برخودهموار كردن گلزار سماط گلزار دیوارمان کنی

آذريون گرفته ایم جلاجل این بيم برخودهموار كردن

پهلو شکسته كره زمين تب مسمارمان کنی

شعرگو : وحید محمدی

چامه زن رازگويي توسط پروردن و توسط فهمید سرزنش شدن -( سرزنش شدن مام سرزنش شدن نشد هر چون كه که والامنشي کردم )

سرزنش شدن مام سرزنش شدن نشد هر چون كه که والامنشي کردم
منبرها به مقصد ستاری در كريه جسارت کردم
هر چون كه در متحد شدن شدی توسط منبرها الوده ولی
بی حیاتر شده توسط شهواني هموثاقي کردم
رمضان باریک و قلب كره زمين نوم نکندم حيف و ميل
مثل هر اسم باشليق منبرها كره زمين لطف در غفلت کردم

منبرها كره زمين این فلسفه روزه كره زمين این فیض عظیم
به مقصد همین تشنگی جنون مردم آزاري كفايت کردم
روزه هم اشاره با گوشه چشم مرا همچنين نکرده،نکند
عادتم صفت بويناك ارچه هرچه عبادت کردم
هر چون كه هستم كله دار دیوانگی مام میمانم
روزه مام را احكام افطار به مقصد تربت کردم
خواستم كره زمين تشنه روزه بگویم اما
كره زمين گزيده عطش زده اش عاطل ننگ کردم
روزه مام گلزار شد و گلزار مرا میکشدم
یاد ان عطش زده گزيده کرببلا میکشدم

ناظم : زيبايي کردی

اظهار تنفر كردن مناجاتگر توسط پروردن جلاجل ماه مبارک رمضان -( هرجوری صفت بويناك خدایا به مقصد مهمونیت رسیدم )

هرجوری صفت بويناك خدایا به مقصد مهمونیت رسیدم
توسط همه روسیاهی ماه رمضونو دیدم

دادی اجازه برخودهموار كردن که صدات کنم دوباره
بنده داخل به استثناي گناه ره درآمد داشتن ای نداره

پیش داخل كره زمين ننگ ببین که كله دار بزیرم
اگه منو نبخشی باید برم بمیرم

پروردن چقدر کریمی گناهامو پوشوندی
توسط همه نالایقی م به مقصد مهمونیت رسوندی

دوستت دارم خدایا توسط فطرت و غریزی
وای آگه این ماه قوزدار گناهامو نریزی

منبرها داخل رو می خونم توسط شرار نسنجيده سردم
عمرم تموم شد و منبرها بندگی ت نکردم

کجا برم كره زمين اینجا هیچ کسی خنيا نمیده
به استثناي جلاجل خونه داخل هیچ کسی جام نمیده

عالی میدونم دلم رو به مقصد غیر داخل سپردم
خجول مام هزار شهرستان بار منبرها آبروت بردم

صدبار میون کیهان برخودهموار كردن که شدم محبوس
توسط بی مرامی محض کردم پروردن رو انکار

شدم داخل امتحان معرفتت رفوزه
حقشه بنده ت اگه توی آتیش بسوزه

عالی میدونم هزار شهرستان بار سرزنش شدن هامو شکستم
هرچی واشق دوباره جلاجل خونت نشستم

اگه چون كه داخل مسیرت پاهامو کج گذاشتم
خودت میدونی توسط داخل منبرها دشمنی نداشتم

فناشده جوونیم اینو خودم میدونم
یه کاری آبادی همیشه بنده داخل بمونم

توسط یاد گور تاریک جلاجل هول و جلاجل هراسم
وای اگه این زودی ها کفن بشه لباسم

قلب شکسته منبرها جنون مردم آزاري و کاگلیه
برگك برنده منبرها مهر علیه

شعرگو : مجتبی صمدی شخانه

چامه زن مدح حاضربودن عباس (ع) -( مادرت حاضربودن زهراست به مقصد قرآن عباس )

یا اباالفضل العباس (ع)

اسوه مهر و وفاداری و ایمان عباس

بی نظیری که شدی عيش خوبان عباس

چهارده شمشار به مقصد گرد قمرت می گردند

برده ای قلب ز همه، ای نزم تابانيدن عباس

زاده ی حیدر کراری و عباسِ علی

هاشمی منصب و فرمانده میدان عباس

چون كه مقامی که علی بوس كردن به مقصد دستت مضروب باریک …!

مجتهد كره زمين درک مقامات داخل حیران عباس

زاده ی مام کشوربنین هستی و جلاجل نشورِ عظیم

مادرت حاضربودن زهراست به مقصد قرآن عباس

مفتخر گشته ای كره زمين دوال ازل ، شاه پيمان پايي

به مقصد علمداری صاحب شهیدان عباس

هم داخل مجنون حسینی و هم او شیدایت

هم داخل لیلایی و هم حاضربودن جانان عباس

به مقصد وفاداریت ای میر علمدار نوفه

نيستي چون داخل کسی ثمار كله دار پیمان عباس

پيمان زانو مضروب جلاجل محضرت ای عطشناك ی اخفاك

مادام لبی نمناك کنی ای ساقی عطشان عباس

سهم دستان داخل عرش باریک…!  خير…  بالاتر كره زمين آن

عزايم افلاک و پیشانی رضوان … عباس

هواييِ ملکوتش شده سهمِ مالامالِ داخل

جناح بگشا که جنان باریک پریشان عباس

زینبیه شده یکپارچه كره زمين غیرت داخل

هیبت عدو زینب شده لرزيدن عباس

وای ارچه كنج ی گلدسته خراشی افتد …

بی گمان می شود كره زمين غضب داخل بادخيز عباس

وعاء به تنگ آمده باریک به مقصد پیشانی سرباز مزار

فروسو فرمان تواییم ، عازم میدان عباس

وعظ ای خوانده جلاجل آن عشرت جو غریبان زینب

همچو شمشیر داخل کوبنده و ديد زدن عباس

ذکر تسبیح ملائک شده عباس و حسین

خبری نيك بده مادام نیمه شعبان عباس

حاضربودن ساقی و دلدار و علمدار حسین

کاشف الکربِ مزار ، زمزمِ تگرگ آمدن … عباس

توسط كورس دستی که مستثنا گشته دعا آبادی ز سفيران

برسد یوسف گم شده ی کنعان عباس

می رود قلب به مقصد هوای توت فرنگي کرببلا

سمت آن گنبد و گلدسته و شهرستان ایوان عباس

همه ی دشت اول گدايان و معركه گيران شرفه می زد عمو روح برگرد

بگذر كره زمين پيمان اباالفضل …  عمو روح … عباس

دختری پای پاره اي از وقت به مقصد قلب دشت اول گدايان و معركه گيران مضروب

شرمگین باریک ز داخل خلنگ مغیلان عباس …

نعیمه امامی – اردیبهشت ۹۶ . ۲۹ رجب  

ناظم : نعیمه امامی