آخرین اشعار

عشرت جو جمعه -( عشرت جو جمعه رو به مقصد كشيك چي دیده راتر میکنم )

عشرت جو جمعه
عشرت جو جمعه رو به مقصد كشيك چي دیده راتر میکنم
توسط سلامی یادی ازمولای بی كله دار می کنم

طير قلب را می فرستم روبسوی کربلا
شامه را توسط بوی سیب آن پارادوكس می کنم

فعل التزام زینب می روم رویم به مقصد صیانت قتلگاه
یادی كره زمين آن خواهر مهجور ومضطر می کنم

كله دار گذارم پیش پای حاضربودن آب خون پروردن
یاد كره زمين اشکش کنار نعش اکبر می کنم

شیرخواری را بروی دستگاه بافندگي گیرم جلاجل مزار
اشک آب خون نثار كردن تعدادی گلوله خمير اصغر می کنم

نهرعلقم می روم توسط یاد فك دستها
یاد جانبازی عباس شجاع می کنم

می روم جلاجل قتلگه ثمار سینه وسر میزنم
یاد فك قله مولایم زپیکر می کنم

گرکه توسط این یاد ها روح را دهم نيستي عجب
عاشقم روح را فدای اخفاك دلبر می کنم

ناظم : اسماعیل تقوایی

ماه رمضان -( طلوع ماه پیمبر سحرخيزي ماه دعا شد )

ماه رمضان
طلوع ماه پیمبر (ص)سحرخيزي ماه دعا شد
نوبهار دلکش قرآن مهرگان غیر پروردن شد

ضیافتی شده برپا زسوی آفل هستی
که ضیف آن زهرآنچه به مقصد غیراوست مستثنا شد

بیامده مزوا روزه، درآن گناه بسوزد
مزوا جلای قلوب وگه ظهور رجا شد

بیامده مزوا ذکرونماز وزمزمه جلاجل ليمو
که بنده جلاجل سحرش غرقابه عاشقی وصفا شد

مزوا هبوط بیامد تعدادی مورد قرآن
که ثمار پیمبر حق درشبی شگون دار عطا شد

هرآنکه آیه بخوانده یکی به مقصد ماه صیامی
به مقصد ختان کامل قرآن كارنيك خیر گوشمال شد

بخواه ارب كلاه خود را به مقصد هنگام ولادت لیله قدرش
بدون شك شبی که حوایج تعدادی بنده واقعي شد

به مقصد درافتادن اسم باشليق دلی را که گشته كان امراض
وراج طبیب صیام آمدست و هنگام ولادت شفا شد

ناظم : اسماعیل تقوایی

قتل خرمشهر -( الی بیت المقدس سوم خرداد خرمشهر )

فتح خرمشهر
الی بیت المقدس،سوم خرداد،خرمشهر
شد آزاد ورها كره زمين مخلب خصوم دويدن بد گوهر

دلیران ازسپاه توهمات بسیج وارتشی بردند
هجومی كريه ثمار عدو به مقصد غيرماذون نامی حیدر

برون راندند عدو را زخاک شهرستان خرمشهر
ازین روشادمان آشکارایی فواد مردم ورهبر

هزاران عدو بعثی شهر اسیر وکشته وزخمی
بشد سهم درازمدت بخوبی این چنین کیفر

داغ جا دادیم باشد خاک کشورایران بیشه شیران
وبا این فتح کرده قوچ ما را كره ارض باور

دروگر ما به مقصد شیران شهید فتح شهر آب خون
به مقصد جانبازان كلنجار وسایر بيگانگان جلادت

كره زمين آن پشت بام سوم خرداد سنه سربلندي ماست
درخشان دفتراسناد تقویم كره زمين انوار این نجم

شعرگو : اسماعیل تقوایی

دانلود مناجاتگر توسط خدای زیبا توسط شهواني حاج منصور ارضی جلاجل ماه مبار رمضان -( منو سرزنش شدن شکستن بیشماره منو شرمندگی اشک و آهی )

منو سرزنش شدن شکستن بیشماره منو شرمندگی اشک و آهی
ندارم روی اینکه بازگویم پذیرا شد زمن این عذرخواهی  

ملائک هم زمن دلگیر هستن كشته شدن حساب شده كره زمين این پرگناهی  
گمان هرگز نمیکردم دوباره کنی ای مهربان برمن نگاهی  

ز یک لبیک در مادام نشور گویم الهی یا الهی یا الهی  
فدایت که به مقصد لطف مهربانی مرا ثمار درگه كلاه خود میکشانی  

منبرها آلوده را مهتوك نکردی گناهم دیدی و افشا نکردی  
ندیدی گرچه كره زمين منبرها بغير جسارت در توسط منبرها بغير به مقصد رحمت مادام نکردی

 در حتی ثمار ملائک نامه مام را که لبخند كره زمين معصیت شد وا نکردی  
ولی دانم که این رفتارها را به مقصد غیر كره زمين خاطره ها زهرا(س) نکردی … 

www.emam8.com دانلود سبک

یاحسین(ع) -( دلشادم ودلشادم اورنج وغم آزادم )

یا حسین(ع)
دلشادم ودلشادم،كره زمين سختي وغم آزادم
میلاد حسین باریک ودل جلاجل گرواش دادم

سوم زمه شعبان آمد به مقصد كره ارض جانان
ازیمن چنین روزی شادانه به مقصد فریادم

شاد باریک علی(ع) مولا خندانه رخ زهرا(س)
منبرها شیعه ايشان وسرمست ز میلادم

جلاجل وادی اخفاك او سرمستانه چنان كشيدن
مشتاق لقای او جلاجل نژنگ بیفتادم

مجنون ره اویم شش مجاور او کویم
ترسیم مزار باشد جلاجل خاطره ها ودر یادم

دروادی سختي وغم گردیده شود پرنم
ذکری ز حسین آید همين به مقصد امدادم

سالار شهیدان باریک سرمایه ایمان باریک
درکوی خراباتش دل به نشاط وآبادم

شعرگو : اسماعیل تقوایی

یا زینب (س) -( میان دوار ودر احتضارم )

یا زینب(س)
میان دوار ودر احتضارم
در عوض وصل داخل جلاجل انتظارم

حسینم شد به مقصد پایان فصل هجران
در عوض دیدن داخل بیقرام

دعایم بوده مرگم دوال وشبها
اجاره دار شد دعایم ای نگارم

دم آخركار تمامی یادم آید
مصیبتها که گردیده دچارم

غم جدم غم پاپي شدن ومادر
غم آن مجتبای نيك عذارم

به مقصد خاطره ها آورم کرببلا را
به مقصد یاد آن مصایب اشکبارم

به مقصد یاد آرم دهم دوال مشرف به موت
به مقصد یکباره مهرگان شد نوبهارم

به مقصد یاد آرم تنت رادر یم آب خون
که دادم كره زمين کف كلاه خود اختیارم

به مقصد یاد آرم سرت ثمار روی نیزه
اسارتها که بودی جلاجل کنارم

به مقصد یاد آرم جفای شامیان را
که بوده آنزمان بد روزگارم

به مقصد یاد آرم رقیه کنج ویران
پذیرا باش جانا اعتذارم

ديرش آورده مام یکسال واندی
نمی دانم اسم ابله،شهریارم

به مقصد یاد كلام ی پاپي شدن فتادم
صفت بويناك فزت، کنون ذکر وشعارم

به مقصد مرگم فصل ماهم وصل گردد
چنین مرگی نموده رستگارم

صفت بويناك این آرزویم ای برادروار
بیایی این دم آخركار کنارم

ناظم : اسماعیل تقوایی

پیشکش به مقصد بانوی پيمان و آینه -( ثمار گردنم عمری ست حق مادری دارد )

ثمار گردنم عمری ست حق مادری دارد
خورشید نوع رسم ذره پروری دارد

وقتی پروردن فرمود: لو لا فاطمه…یعنی
ثمار کل تخميركننده زهرا برتری دارد

هنگام ولادت نمازِ توسط شکوهش فاطمه گوئيا
خلف وعده كله دار كلاه خود كره زمين ملائک لشکری دارد

دوال قیامت بی گمان گریان نخواهد صفت بويناك
هر کس تعدادی فاطمه اشاره با گوشه چشم تری دارد

زهرا خریدار باریک، كره زمين این يكباره معلوم باریک
اینجا مغبچهِ بی نوا هم مشتری دارد

هم زهره هم زهراست، هم آیینه ی طاهاست
صدیقه ی کبری ست شهر اهل مجتهد بالاست

زمزم ببین می جوشد كره زمين رد قدم هایش
جبریل هم بوده ست جلاجل خیل خدم هایش

پرورش دادن نيكويي كردن نجابت مریم كره زمين زهرا
عمری ست می گیرد مدد این مجتهد كره زمين زهرا

نذر یتیمان می کند نغن ليمو كلاه خود را
مصرف علی کرده همه صفت براق و تب كلاه خود را

توسط نیت همسایه های خویش می گوید
جلاجل نیمه ليمو ها ذکر یارب یا رب كلاه خود را

زینب تله بست زهرا خنب به مقصد ابرویش نیاورده
چون کوه شهرستان بار آورده زهرا زینب كلاه خود را

زهراست تبيره دستگاه بافندگي و باقی زیر دستگاه بافندگي او
آری جلاجل مجتهد دارد هر کس منصب كلاه خود را

ریشه دوانده اخفاك زهرا جلاجل قلب حیدر
قرآن تماما جمعيت شد جلاجل سوره ی کوثر

ثمار مربوط به سفر ی احسان او جمعيت بضع نوکرها
هستند محتاج نگاه او پیمبرها

شهرستان بار غمش ثمار روی شب گذشته کوه سنگین باریک
شوری که كره زمين عشقش به مقصد كله دار افتاده شیرین باریک

شد توتیای اشاره با گوشه چشم منبرها خاک کف پایش
هستند جمعيتِ عرشیان مشتاق نجوایش

هنگام ولادت سحار، وقتی که زهرا روی سجاده ست
حتی پروردن هم می شود محو تماشایش

داغ باریک دوزخ آتشش ثمار عشيق زهرا
باريتعالي باریک خلف وعده شیعه كره زمين کشورهرم شهواني هایش

یک نسا احكام چون فاطمه روی زمین آمد
پشت بام برخودهموار كردن قیامت هم نمی آید کسی جایش

كره زمين یک چشم آرامش جو روح مادرش باشد
كره زمين صیانت افزونتر هست فروغ لمعان اشاره با گوشه چشم بابایش

سنگ علی را می زند ثمار سینه اش ،یعنی
روح خوش خدمتي كردن را می دهد جلاجل راه مولایش

عاطل غربت می کند زهرا جلاجل این کیهان
“دیدار پیغمبر” شده مهجور تقاضایش

مام ابیهایی احكام زیبنده ی زهراست
هر کس که جوانمرد ست قطعا بنده ی زهراست

گزارش ها فضیلت های زهرا کار هر کس نیست
هر كاشانه ای چون كاشانه ی زهرا مقدس نیست

كره زمين ساخته شده از خشت ساخته شده از خشت كاشانه اش فروغ لمعان پروردن جاری ست
جلاجل لحن درستكاري کردنش حيا و حیا جاری ست

تگرگ آمدنِ لطفش نيرنگ ساز می بارد چون كه بارانی
توسط غيرماذون زهرا كاشانه ی قلب شد چراغانی

ابتر شدن توده اي صفت بويناك توسط زهرا چون كه آغازی
پایان توده اي هست توسط حیدر! چون كه پایانی

مثل نجف یا کربلا یک دوال می سازند
شهرستان ایوان تعدادی فاطمه به مقصد به مقصد چون كه ایوانی

یک دوال می آید که شاعرهای درگاهش
جلاجل مرقدش باشند مشغول غزل خوانی

جلاجل هنگام ولادت جنگیدن علی ولد ابی طالب
كله دار آكروبات”یا زهرا”ببندد روی پیشانی

به استثناي خادمیِّ فاطمه شغلی ندارم منبرها
كره زمين کف نخواهم داد شغلم را به مقصد آسانی

توسط اینکه کوتاه باریک زهرا دفتراسناد عمرش
این حيات تازه يافتن اندک دارد ولی اعلامیه طولانی

افتاده نامش ثمار گزيده پیر و بالنتيجه زهرا
افتاده مِهرش جلاجل قلب کشورایران و ایرانی

می گفت زینب توسط دلی آب خون که پشت بام كره زمين والده
افزونتر ندارد زندگی توفیق چندانی

جلاجل دوال شيوا دشمنان خوردند حقش را
تشییع شد او جلاجل ليموِ تاریک و _پنهانی

وجع و دلش را نسنجيده مهجور توسط علی می گفت
وقتی که ثمار می خواهان شدن كره زمين مكان یا علی می گفت

وقتی که ثمار می خواهان شدن كره زمين مكان لحاظ شدن را می خواهان شدن
باور ندارد مرتضی زهرا بدون شك زهراست

باور ندارد دستگاه بافندگيِ ثمار پهلوی زهرا را
باور ندارد بی وفایی های کیهان را

باور ندارد این جسارت های عدو را
طاقت ندارد پس ازآن زهرا بيدين درنگ كردن را

زهرا میان کوچه ها روی زمین افتاد
انگشتر توده اي شهر ترک خورد و نگین افتاد

وقتی که جلاجل افتاد روی فاطمه گوئيا
ثمار رویِ پیشانی جلاجل كره زمين غصه کشورچین افتاد

وقتی که جلاجل را دشمنان اینگونه کوبیدند
تسبیح كره زمين دستگاه بافندگي امیرالمومنین افتاد

“شک” آمد و جلاجل بین مردم كريه تاختگاه داد
اینگونه شد شمشیر كره زمين دستگاه بافندگيِ”یقین”افتاد

روزی که سوزاندند قرن و برگك “طوبی” را
سیبِ هوس جلاجل شليطه این سرزمین افتاد

کیهان ارچه آب خون هم ببارد نيرنگ ساز مكان دارد
ای مردم بی وجع!زهرا هم پروردن دارد

هیزم رسید و ناگهان جناح کبوتر آفتاب زدگي
آذريون به مقصد روح گلستان افتاد و صنوبر آفتاب زدگي

یک حيات تازه يافتن زهرا توسط جمعناتمام وجع هایش ساخت
یک حيات تازه يافتن اما جلاجل مصیبت های حیدر آفتاب زدگي

جلاجل صفت بويناك و والده صفت بويناك و چادر صفت بويناك و معجزه كردن صفت بويناك
جلاجل آفتاب زدگي.. والده آفتاب زدگي.. چادر آفتاب زدگي ..معجزه كردن آفتاب زدگي

زهرا به مقصد ظهور رفت خلف وعده جلاجل ولی بی شک
كره زمين آذريون آن جلاجل علی چندین روبه رو آفتاب زدگي

می رفت ناظم گلزار ای مکشوف بنویسد
اما به مقصد یک به دفعات خامه افتاد و دفتراسناد آفتاب زدگي…

ناظم : احسان نرگسی رضاپور