خانه / شعر خارجی / Threnody (قطعات)

Threnody (قطعات)

زندگی به ارمغان می آورد باد جنوبی آفتاب و میل
و در هر کوه و علفزار
تنفس آتش معطر،
اما مرده او هیچ قدرت است
را از دست داده، از دست او نمی تواند بازیابی،
و به دنبال بیش از تپه، من
عزیز که بازگشت باید سوگواری.

ببینم خانه خالی من،
من دیدن درختان من تعمیر خود را boughs
و او, — کودک شگرف،
که نقره ای زدن وحشی
Outvalued هر صدا زننده
در هوا ’ s برنگ آبی نیلگون دور
پسر hyacinthine که Morn
به خوبی ممکن است شکسته، و آوریل شکوفه
پسر مهربان که
جهان را زینت بود whereinto او به دنیا آمد ،
و توسط خود را بازپرداخت لقاء
نفع روز دوست داشتنی
از روز ناپدید شده است ’ چشم ها;
دور و گسترده او,
دنبال امید من پیداش نمی آنها او را محدود نمود.
بازگشت این روز باد جنوب
را جستجو می کند و می یابد سنبه های جوان و جوانه زدن birches
اما می یابد نه مرد جوانه زدن; طبیعت
است كه او نمی تواند بازسازی او;
سرنوشت اجازه دهید او سقوط، می تواند سرنوشت ’ t تهدیدهائی.
طبیعت و سرنوشت مردان او دنبال بیهوده.

در آن روز سایهدار تاریکی
با ابرها بیشتر از tempests است
وقتی تو didst تو نفس های بی گناه
در heavings birdlike نزد مرگ عملکرد آمد شب
و طبیعت بود نه تو;
به من گفت: “جفت در بدبختی هستیم.”
dawned مارو با درخشش بی نیاز;
هر snowbird chirped که هر پرنده کلاغ باید;
هر tramper آغاز شده; اما پا
از زیبا ترین و شیرین
انسان جوانان هیل
را ترک کرده بودند و باغ — آنها محدود است و هنوز هم.

O از دست دادن بزرگتر در کمتر!
وجود دارد هیچ ستاره است که،
ارسال نشد هیچ فرشته در آسمان
هیچ فرشته از میزبان بی شماری
که loiters دور ساحل کریستال،
عذر می تواند به درمان آن کودک تنها طبیعت
’ s تعجب شیرین طاهر
و حفظ شکوفه زمین،
که تمام برداشت او ارزش شد?
نه من، من هرگز تو معدن،
اما طبیعت نام ’ وارث s — اگر من repine
و دیدن نسنجيده بيان پاره نقل مکان کرد
و نه آنچه من ساخته شده اما آنچه من را دوست داشت.
رشد اولیه قدیمی با غم و اندوه که سپس
باید به ضایعات طبیعت, —
‘ تیس چون عمومی
امید بود فرو نشستن و همه باید شک و دستمالی
برای چاپلوس سیارات می گویند
نظر می رسید این کودک باید مشکلات اقامت سنین —
توسط شگرف زبان و قلم هدایت
را flown سردر muses به مردان. — Perchance
او نیست اما طبیعت ailed،
موفق جهان و نه نوزاد
شد رسیده هنوز برای حفظ
نابغه از پس خوب فشار،
که اگر آمد او را نزد خود، gazed بر خورشید و ماه

و باردار با من بزرگتر،
گفتنیها سفارش قدیمی به شک.
Awhile زیبایی او سعی خود را زیبایی،
آنها نه خوراک او می تواند و او درگذشت
و عقب سرگردان در بی اعتنایی
به صبر Æon به دنیا آمد.
روز بیمار است که زیبایی این زباله; گرفتاری های
شکسته این صورت بالا های مخدوش!
برخی از رفت و آمد در مورد مردگان
و برخی از کتاب ها در آرامش خواندن،
برخی را به دوستان خود بشارت می گویند
برخی رفت برای نوشتن، برخی را به دعا،
رفت یکی اینجا نكرديد، وجود شتاب زده یکی,
اما قلب خود را با هیچ یک abode. مرگ covetous
ما تمام
به تشییع جنازه یک aggrandize سوگوار.
سرنوشت مشتاق است که تو را
بزرگترین بخشی از من گرفت.
برای از دست دادن این واقعی مرگ
این مرد lordly است ’ ها پایین-دروغ گفتن،
این است آهسته اما مطمئن خمیده،
ستاره به ستاره خود استعفا جهان.

ای فرزند بهشت!
پسر است که پدرش عزیز ’ s خانه
در چشم های عمیق که مردان
خواندن رفاه بار آمده;
من حد جدی؛;
جهان بیحرمتی به تو چپ مالک;
ای حقایق و طبیعت پر هزینه دروغ;
O مورد اعتماد، نبوت شکسته!
ای غنی ترین ثروت sourly عبور; زاده
برای آینده به آینده از دست داده!

پاسخ اعماق قلب تو را Weepest؟ علت worthier
برای شور وحشی,
اگر من کودک را گرفته بود.
و deemest تو به عنوان کسانی که منافذ
با سن چشم راه کوتاه قبل از? فکر می کنم
’ خیابان زیبایی از سواحل
از ماده از بین رفته و تو عزیزم را از دست داده است؟
آموخت او هنوز تو — مرد eld
که چشم در چشمان او مشهود آسمان
’ ها سلسله مراتب متعدد گستردگی
خلیج عارف از خدا برای انسان است؟
به تنهایی پژمردگی تو آغاز
زمانی که جهان از دوستداران تو لبه در شود؟
به-مارو، که باید ماسک پاییز
که در dizen طبیعت ’ کارناوال ها،
خالص خواهد ديد، با خود خواهد شد،
که عشق سرشار است باید پر, —
‘ تیس نه در نیروی سرنوشت
سرنوشت دوقلوي جدا کردن.
اما تو به من سنگ weepest تو؟
من به تو داد دید، که در آن است در حال حاضر?
من قلب تو فراتر از دسترس
مراسم کتاب مقدس، و یا بیان آموخت؛
Wrote در ذهن تو ’ s شفاف جدول
تا آنجا که incommunicable;
تو تدریس خصوصی علامت به
لیتری توسط شعله supersolar.
گذشته گفته و گذشته اعتقاد
و گذشته توهین به مقدسات از غم و اندوه
رمز و راز طبیعت ’ قلب, —
و هر چند هیچ الهه شعر و موسیقی می تواند این بیان
thine بیداد با طبیعت ’ خفقان s پستان
و همه روشن از شرق به غرب است.

رالف والدو امرسون

درباره ی admin

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *